رمان گندم

رمان گندم/پارت چهار

روبروی شیرین نشستم و براش توی پیش دستی سیب و خیار گذاشتم. تشکر کرد و کیفم رو به طرفم سر داد و گفت: – خانم، نگاه کن چیزی ازش کم و کسر نشده باشه! لبخند زدم. -به امانتداری قبولت دارم. تازه چهار تا کاغذ الگو بود دیگه! – همون! چهار تا کاغذ بود که ولشون کردی رفتی، پول مول توش …

ادامه مطلب »

رمان گندم/پارت دو

با اخم نگاهش کردم. -اگه داداش فرزادم به جای اینکه اینقدر برای من قلدر بازی دربیاره، یکم فلفل می ریخت تو دهن دخترش، الان اینقدر دهن لق نبود. وارفته نگاهم کرد. -گندم مگه من غریبه ام. ستاره هم زن داداش منه. با تندی و عصبانیت قدم هام رو برداشتم و به مسیرم ادامه دادم. -حالا طرف کی هست؟ -هرکی! قرار …

ادامه مطلب »

رمان گندم/پارت یک

رمان گندم

« فصل اول » پای گاز ایستاده بودم و محتویات سفید توی قابلمه رو هم می زدم. گاهی سر بلند می‌کردم و پسر کوچولوی کز کرده توی سالن رو نگاهی می‌انداختم و دوباره به کارم ادامه می‌دادم. صدای سوت سوپاپ زودپز تو گوشم مثل سوت قطار می‌پیچید. انگشت روش گذاشتم و کمی از بخارش رو خالی کردم. فرنی جا افتاده …

ادامه مطلب »