رمان با تو آرومم

رمان با تو آرومم/پارت شانزده

خدا روشکر اینجا محله ما نبود و اگرنه الان ابرومون رفته بود بزار هرچقدر میخواد داد و بیداد کنه گلوی خودش پاره کنه اتفاقی واسه من نمیفتاد آبروی خودش میرفت هرچند احتمالا همه میدونست چند تخته اش کمه دستم بین دست سالمم گرفتم آروم سمتش حرکت کردم خودش جلو رفتم و پشت سرش راه افتادم دستم از درد تیر میکشید …

ادامه مطلب »

رمان با تو آرومم/پارت پانزده

داخل مغازه بردتم و بدون اینکه سمت رگال لباس ها بره سمت فروشنده رفت و گفت _ یه لباس شب پوشیده میخواستم لبخندی با شنیدن حرفش روی لبم نقش بست چه عجب…..پس بالاخره تصمیم گرفته بود سر عقل بیاد به حرفام یکمی توجه نشون بده فروشنده داد کشید _ سارا….سارا…بدو بیا ببینم دختری با جثه ریز از ته سالن فروشگاه …

ادامه مطلب »

رمان با تو آرومم/پارت چهارده

دستم با ضرب از دستش بیرون کشیدم برگشتم سرجام و در رو همونطور باز گذاشتم که بعد حرفم پیاده بشم _ محض اطلاعات تا الانشم چشماتو روی خیلی چیزا بستی که به منی که دختر حالت بودم و قرار بود نامزدت بشم اونطور تهمت بی ناموسی زدی پس الکی برای من فاز برندار دوما من که گفتم ازت نمیترسم دیگه …

ادامه مطلب »

رمان با تو آرومم/پارت سیزده

امیرعلی برگشت سمت من که سرم عقب کشیدم نگاه تیزش رو دوخت بهم _ توام همینو میخوای؟؟ حرفش بوی تهدید میداد حتی اگرم چیزی نمیگفت من جوابم نه بود دلم نمیخواست واسه یه حماقت احمقانه همه چیم از دست بره _ نه…. نگاه خشمگین و غضبناک رادمان برگشت روی من چشم تو چشمش دوختم ترسی ازش نداشتم زندگی من بود …

ادامه مطلب »

رمان باتو آرومم/پارت دوازده

انگار قانع شده بود پوف کلافه ای کشید و گفت _ خیلی خب هر طور میلته نیا تو ماشین من یه لحظه صبر کم همین جا سمت خیابون رفت سر جام ایستادم و با نگاهم دنبالش کردم دستش برای ماشین ها تکون داد متعجب نگاهش کردم داشت چیکار میکرد؟؟ تاکسی رو نگه داشت سرش داخل برد و چیزی گفت پول …

ادامه مطلب »

رمان با تو آرومم/پارت یازده

رمان باتو آرومم

انگار من اینو گفته بودم که تاییدش رو بگیرم مطمئن بشم از حرفش که برای من سر تکون میداد _ اسمش میزاری علاقه؟؟ جوری که انگار متوجه منظورم نشده و نمیدونه چه بلایی هایی سرم اورده گفت _ اسمش چیز دیگه ای میزاری؟؟ به دستم که سرم توش بود اشاره کردم بالا آوردمش تا ببینه و حق به جانب گفتم …

ادامه مطلب »

رمان باتو آرومم/پارت ده

رمان باتو آرومم

سنگینی نگاهش رو خودم حس میکردم خیلی سخت بود با نگاه خیره اون خودم نگه دارم برنگردم و نگاهش نکنم بالاخره شروع کرد حرف زدن _ یه پیشنهاد دارم واست…. پوزخندی زدم که ساکت شد متعجب پرسید _ به چی میخندی؟؟ _ به اینکه گند زدی به زندگیم حالا اومدی با پررویی میگی برام پیشنهاد داری؟؟ نفس عمیقی کشید _ …

ادامه مطلب »

رمان باتو آرومم/پارت نه

من اهل این بازی ها نبودم دوست نداشتم‌ نگاه کسی روم باشه گوشه نشینی ترجیح میدادم و تمام نعیار های این ادم متضاد من بود با ارامش سمت کلاس رفتم باید نادیده میگرفتمش تا خودش بیخیال بشه روی صندلی نشستم با اینکه باید مثل دیوار میشدم و هیچ واکنشی نشون نمیدادم اما در مورد این یکی نمیتونستم خودم بزنم به …

ادامه مطلب »

رمان باتو آرومم/پارت هشت

هیچی از درس نفهمیدم جا اینکه حواس اون پیش من باشه من یه سره گردنم کج بود و میپاییدمش از ترسم همش چشمم روش بود که مبادا نزدیکم‌ بشه خداروشکر استاد مچم نگرفت و اگرنه مضحکه خاص و عام میشدم یه بار تو اون کلاس یه بارم تو این کلاس دیگه‌ نمیتونستم‌ سرم جلوی بچه ها بلند کنم به محض …

ادامه مطلب »

رمان با تو آرومم/پارت هفت

مامان دستش رو شونم گذاشت من از خودش فاصله داد با سر انگشتش اشکهامو پاک کرد _ ببینمت…… صورتم بالا اورد فیت فینی کردم و دماغم‌بالا کشیدم چشمام از گریه قرمز شده بود _ دیگه‌گریه نکن‌نمیخوام اینطوری ببینمت فعلا به بابات چیزی نگیم تا خودم‌یه راهی براش پیدا کنم باشه ؟؟ سری به نشونه تابید تکون دادم _ باشه هرچی …

ادامه مطلب »

رمان باتو آرومم/پارت شش

هیچ میدونست با این رفتارش چقدر چندش بنظر میرسید ؟؟ جای اینکه مثلا منو به جذب کنه اگر میخاست با این کاراش توجه هم جلب کنه که من بیشتر حالم بهم میخورد تا توجهم جلب بشه یعنی خودش متوجه نمیشد به زور دارم باهاش حرف میزنم به خاطر تهدیداشه که تحملش میکنم یا خودشو میزد به اون راه؟؟ شایدم واقعا …

ادامه مطلب »

رمان باتو ارومم/پارت پنج

منعجب نگام مامان انداختم این اقا اینجا چیکار میکرد؟؟ حاج اقا با پدربزرگ کار داشت؟؟ پدربزرگ با خوش رویی بلند شد سمتش رفت سلام و علیک گرمی گرد چه عجب ما لبخند پدربزرگم دیدیم انگار فقط با خانواده اش قهر بود و مشکل داشت با دوستاش گرم میگرفت و راحت بود حاج اقا با یاالله جلو اومد و سر به …

ادامه مطلب »

رمان باتو آرومم/پارت چهار

یه نگاهم به کوچه بود یه نگاهم به در و پنجره همسایه ها اگه مامان من تو بغل یه پسر غریبه میدید چه حالی میشد!؟ اگر بابا الان میرسید چه باید میگفتم بهش؟؟ سرش جلو آورد که وحشت زده سرم عقب کشیدم عصبی از کاری که فکر میکردم میخواست بکنه گفتم _ چه غلطی میکنی؟؟ _ اگر دختر خوبی باشی …

ادامه مطلب »

رمان با تو آرومم/پارت سه

حالا اگر میرفت پاییین اون پسره خل و چل بهش حرفی میزد چی؟؟ اگر از مهمونی دیشب میگفت چی باید جواب مامان میدادم؟؟ اگر میفهمید اصلا شمیمی در کار نبوده…… سریع کتونی ام بالا کشیدم و همراه مامان پایین رفتم با پام کف اسانسور ضرب گرفتم و لبم زیر دندونم کشیدم چیکار باید میکردم خودمو بزنم به غش کردن که …

ادامه مطلب »