استاد من

رمان استاد/پارت پنج

آهسته زمزمه هیچ کسی از اینده خبری نداره بهتره بهش فکر نکرد شما الان به استاد خیلی مطرح هستی استادی که همه ی دانشجوهاش براش سر و دست می شکنن خبر دارین چند تا از دخترای کلاس عاشق شمان؟ خندید صدای خنده اش و شنیدم این آدم خیلی کم می خندید صدای خنده اش که قطع شد گفت _هیچکدومشون انا …

ادامه مطلب »

رمان استاد من(اطلاعیه)

سلام دوستان رمان استاد من فردا شب کلا از سایت رمان فیکس پاک میشه و از الان از همگی عذر میخوایم چون احتمال فیلتر سایتو بالا میبرد اون رمان و ادامه رمان رو در سایت مه رمان پارت گذاری میکنیم و شما میتونین با زدن روی لینک زیر وارد سایت مه رمان بشین   http://mahroman.mihanblog.com/

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت چهلو چهار

  سریع رفتم بالا و لباسمو در اوردم با ذوق با سوتین و شورت همونطور که داشتم لباس بیرونیمو انتخاب میکردم تا بپوشم اهنگ گذاشتم میخوندم و اروم می رقصیدم. اخه دیوونتم و زدی دلم و بردی دمت گرم زده به سرم تورو ببرم شمال و برنگردم کمه کمه کم یه شبو با هم زیر نور ماه توو ساحل بگی …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت چهلو سه

  دیدم حرف نمیزنه با حرص خواستم بلندشدم که گفت: اعصابم خورده. با حرص نگاهش کردم و‌گفتم:میدونم. برای چی؟ سرش و چرخوند سمتم و گفت: هیچی با یکی از همکارام دعوام شد مهم نیست. چپ چپ نگاهش کردم و‌ فهمیدم دروغ میگه اما نمیتونستم چیزی بگم چون می فهمید حرفشو گوش دادم. یادم افتاد باهاش قهر بودم و پس بی …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/ پارت چهلو دو

  دستش و گذاشت روم و با فشار کاری کرد که ا.ضا شم و با ناله ای که سعی کردم کنترلش کنم بیحال شدم. اونم بعد چندتا ضربه خالی شد. با نفس نفس کنارم افتاد وگفت: جذاب منی. با لذت بغلم کرد. یه لحظه فکر کردم منو فقط برای ارضای هوسش منو میخواد. اون حتی بخاطرم قسم نخورد. ازش فاصله …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/ پارت چهلو یک

با پوزخند گفتم: شوهر من؟ یا شوهر بقیه؟ با حرص گفت: چی چرند میگی؟ شوهر بقیه چه صیغه ایه؟ با نیشخند رفتم جلو و سیخ زل زدم توی چشاش و گفتم: متاسفم حاجی دیریادم افتادی. خودم زنگ زدم به یکی بیاد دنبالم. شما به کارت برس. با عصبانیت صداشو بلند کرد: کدوم بی ناموسی میخاد بیاد دنبال زن من؟ با …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت چهل

  با پوزخند گفتم: شوهر من؟ یا شوهر بقیه؟ با حرص گفت: چی چرند میگی؟ شوهر بقیه چه صیغه ایه؟ با نیشخند رفتم جلو و سیخ زل زدم توی چشاش و گفتم: متاسفم حاجی دیریادم افتادی. خودم زنگ زدم به یکی بیاد دنبالم. شما به کارت برس. با عصبانیت صداشو بلند کرد: کدوم بی ناموسی میخاد بیاد دنبال زن من؟ …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت سیو نه

  در باز شد و با نفس اسوده ای رفتم داخل. سوار اسانسور شدم و‌ طبقه ی دو واحد سه رو فشردم. قلبم داشت از جا در میومد نمی دونستم چی در انتظارمه. ولی میدونستم دیگه نمیتونم به دامون اعتماد کنم حتی اگه چیز خاصی هم نبینم. با باز شدن در اسانسور به خودم اومدم و بیرون رفتم. جلوی در …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت سیو هشت

  با لبخند رفتم جلو و گفتم: عزیزم اینجایی؟ دامون با ترس برگشت سمتم و‌با دیدن لبخندم نفس اسوده ای کشید و رفتم سمتش که لبخندی زد. رفتم جلو و دستمو دور بازوش حلقه کردم و گفتم: _عشقم دنبالت میگشتم مشکلی پیش اومده؟ دامون بوسه ای روی پیشونیم زد و گفت: ببخشید عزیزم که بی خبر رفتم بارانا جون یه …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت سیوهشت

  با لبخند رفتم جلو و گفتم: عزیزم اینجایی؟ دامون با ترس برگشت سمتم و‌با دیدن لبخندم نفس اسوده ای کشید و رفتم سمتش که لبخندی زد. رفتم جلو و دستمو دور بازوش حلقه کردم و گفتم: _عشقم دنبالت میگشتم مشکلی پیش اومده؟ دامون بوسه ای روی پیشونیم زد و گفت: ببخشید عزیزم که بی خبر رفتم بارانا جون یه …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت سیوهفت

  نیشخندی زدم و‌ مشغول حرف زدن بودیم و‌ عاطفه جون با پدرجون بلندشدن رفتن وسط تا برقصن. دامون دستمو گرفت و گفت: دلم میخواد بخورمت. چشام گرد شد: عه چیه توهم همش میخوای منو بخوری. تموم میشم خو. غش غش خندید و بلند شد و دستشو سمتم گرفت:افتخار رقص میدی بهم خوشگلم؟ با ناز خواستم دستمو توی دستش بزارم …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت سیوشش

با غرور جلوی اینه نگاهی به زیبایی خودم کردم و‌ لبخند زدم ارایش ملایم و‌دخترونم به صورتم خیلی نشسته بود و‌خیلی خوشگل شده بودم. ️شلوار دمپا گشاد گلبهی و شومیز سفیدمو گذاشتم توی شلوارم و‌کمربند سفید گذاشتم که کمر باریکم و‌به رخ می کشید. باسن برجستم توی چشم بود موهای بورمو‌فر کردم وریختم دورم و رژلب گلبهیم با شلوارم ست …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت سیو پنج

از خجالت انچنان لبمو گاز گرفتم که مزه ی خون و‌حس کردم یهو‌ پدرش لگدی زد به پاش و با خنده: لباس تنشه پسرم تو چرا اینطوری نگاه میکنی؟ سرم رفت توی یقم و دامون هول گفت: چ..چی؟ نه بابا این حرفا چیه؟ رفتم تو فکر. چشمم گرد شد، احمق بدتر خراب کرد خاک بر سرش. با گیجی بلند شد …

ادامه مطلب »

رمان استاد من/پارت سیو چهار

با عشق نگاهم کرد و گفت: خوشگلکم من برام فرقی نداره عالم الناس بفهمن تو فقط برام مهمی نمیخوام دانشجوها اذیتت کنن یا برای نمره گرفتن پاپیچ تو بشن باز مخصوصا دانشجوهای پسر. اینو بفهم که نمیخوام کسی حتی بهت نگاه کنه چه برسع به اینکه سد راهت شه. از حرفش غرق خوشی شدم ازینکه براش مهمم و روم حساسه. …

ادامه مطلب »